کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

در اینجا روزانه های زندگیم را می نویسم

آخرین مطالب

همینطوری

دوشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۶، ۰۹:۱۲ ق.ظ
این مطلب رو دی ماه نوشته بودم و میخواستم تکمیلش کنم که مونده بود توی پیش نویس ....


خوب اول از شب یلدا بگم ...
امسال تصمیم گرفتم من برای شب یلدا مامان اینا رو دعوت کنم ... البته سال قبل هم این تصمیم رو داشتم و کلی هم به مامان اصرار کردم که گفت نه و بابات میگه همه باید خونه بزرگتر ها جمع بشن ...
ولی امسال قبول کردن .. همسری رو فرستادم خرید و خودن هم در حد متوسط آجیل و تخمه و ذرت و شکلات و شیرینی گرفتم ...

چون یلدا شب جمعه بود.. پنج شنبه صبح به تمام کارهام رسیدم و شب که مامان اینا اومدن هیچ کاری نمونده بود ..
طفلی ها زحمت کشیده بودن و بعد از این همه سال باز برام شب چله آوردن ... با یه عالمه کادو به مناسبت تولد من و همسری ....

کلی عکس گرفتیم و بهمون خوش گذشت ...

هفته گذشته هم نوه عمه ام با شوهرش از آمریکا اومدن ...  و پدرش که پسر عمه من میشه براشون یه مهمونی عاااااااااااااااااااااالی فامیلی گرفت ...
اون شب حسابی هوا خراب شده بود و برف میومد .... کلی بهمون خوش گذشت .. همیشه عاشق مهمونی های فامیلی هستم ...


هفته پیش دخترم داشت بازی می کرد ... یهو دیدم روی میز ناهارخوری هست .. چند بار بهش گفتم بیا پایین ... اومد .. داشتم ظرف ها رو میشستم که یهو یه صدای وحشتناک اومد و گریه دخترم بلند شد ....
بله خانوم دوباره رفته بود سر میز و با پیشانی افتاده بود روی سرامیک ...

طفلی خودش رو خیس کرده بود و توی حمام استفراغ کرد ... سریع رسوندیمش بیمارستان ... سی تی اسکن ازش گرفتن و چند ساعت هم بستری شد ... اینقدر گریه کردم که حد و حساب نداشت ...
تا خدماتی بیمارستان هم به من دلداری میدادن ...
خیلی حالم بد بود ...

الان خدا رو شکر بهتره .. کبودی و ورم سرش اومده توی چشم هاش و کنار چشم هاش کبود شده ...
نگاش که میکنم گریه ام میگیره ... 
میگه : مامان گریه نکن من که گفتم ببخشید ... (اینو که میگه من بیشتر گریه ام میگیره) خیلی برام سخته ... سرزنش اطرافیان هم حالم رو بدتر میکنه ..

احساس می کنم مامام بدی هستم که نتونستم از بچه ام خوب مراقبت کنم ...


مامانم طفلی مریض شده ... اونم مریضی سخت ... دکترش گفته از بیماری های شایع در کربلاست که به دلیل بارندگی نامناسب امسال داره شیوع پیدا میکنه ...
میخوام براش آناناس بگیرم و سوپ هم درست کنم براش ببرم ...
درست کردم و براش بردم ... 


بعد از 42 روز مریضی خدا رو شکر حالش بهتر شد ...






  • زهرا مهربون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">