کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

در اینجا روزانه های زندگیم را می نویسم

آخرین مطالب

پدرانه

يكشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۰۶ ق.ظ

من طی هفته گذشته مدام در حال درست کردن یه ژله بزرگ چند رنگه برای روز پدر بودم...


روز چهارشنبه خیلی سرم شلوغ بود... ساعت ناهار با همکارم رفتیم کریستال فروشی نزدیک اداره و من آجیل خوری ست میوه خوری مو که گل لاله صورتی داشت خریدم با دو تا کاسه بلوری برای سالاد و خربزه دم دستم  .... دو تا کتری و قوری پیرکس هم روز قبل ترش گرفته بودن با شکرپاش (همسری شکسته بود)..از اداره  که اومدم بیرون همسری گفت: اینا چیه؟؟؟؟؟ گفتم دارم برای دخترمون جهاز میگرم... طفلکی همسری باورش شده بود... ولی بعد براش توضیح دادم که اینا رو برای چی گرفتم...


رفتم دنبال دخترم و سریع اومدیم خونه ... دوش گرفتم و حاضر شدیم و رفتیم خونه پدر شوهری .. براش پیراهن گرفته بودم که خیلی خوشش اومد و پوشید و براش شام به زووووووووووووووووووووووووووور نگهمون داشتن...

پدرشوهری سر بالکن باربی کیو درست کرده و برامون با همسری جوجه درست کردن...


پنج شنبه رفتیم بیرون خرید و من برای خودم رنگ موی ماهاگونی گرفتم... کفش های پاشنه بلندم هم یکیش سر پاشنه اش کنده بود یکی دیگه اش هم پاشنه اش کلا شکسته بود... اونا رو هم دادم تعمیر و برای عموی بزرگم که مثل پدربزرگ برام می مونه پیراهن مردونه گرفتم و برای بابا یه پیراهن مردونه خوشگل و برای همسری هم علاوه بر تیشرت یه شلوار جین خوشگل خریدم...

برای ناهار خورشت آلوچه رو که موفق نشده بودم درست کنم با سبزی تازه بار گذاشتم که حسابی جا افتاده بود..

بعد از ناهار موهام رو رنگ کردم که عاااااااااااااالی شد و عصرش رفتیم خونه عموم  و بهش هدیه اش رو دادیم و بعد هم رفتیم خونه بابا و اون ژله بزرگ چند رنگه  که به طور موفقیت آمیز توی ظرف برش گردونده بودم و تزئین کرده بودم و خیلی خوشگل شده بود رو بهشون دادم..

خیلی خوش گذشت و برای ساعت 11 و نیم برگشتیم خونه...

جمعه صبح به همسری گفتم سبزی قورمه سبزی بخره ... برای ناهار آبگوشت قورمه سبزی که همسری خیلی دوست داره درست کردم...

این تازه خوری خیلی خوبه... مخصوصا در مورد سبزی ها..

عصر جمعه با همسری و دخترم رفتیم شهربازی و حسابی به دخترم خوش گذشت... برای شام هم مهمون من فیله استرپس با پیتزا گرفتیم... خیلی دلم خواسته بود...(البته به مناسبت روز همسری)


دیروز هم همش کار کردم... عصرش زودی رفتم خونه مامان و کلی با هم تعریف کردیم... یه کم دخترم رو بردم پارک.. به خونه رو زندگیم رسیدم...

وقت دکتر برای خودم گرفتم... شام درست کردم ... میوه و طالبی کوچولو خریدم با دوغ و بستنی برای دخترم ...

دیشب همسری لباس های نو توی کمدش رو داشت میگشت که 5 تا تیشرت فوق العاده خوشگل پیدا کرد... اینقدر ذوق کرد که حد نداشت...

منم یادم نبود اونها رو داره... اینا رو طی تولد ها و اعیاد مختلف از مامان اینا گرفته بود...


امروز میخوام لباس های اضافی مون رو جمع کنم و ببرم بذارم دیوار مهربانی ... مهرسا خیلی لباس زمستونی و بوت اضافی داره...


  • زهرا مهربون

نظرات  (۱)

گرچه عنوان پدرانه  داشت ولی سرشار از مهر مادری و عشق به همسر بود خوشبختی شما مستدام . قشنگ بود
پاسخ:
سلام
ممنونم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">