کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

در اینجا روزانه های زندگیم را می نویسم

آخرین مطالب

قهرانه

سه شنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۰۰ ب.ظ
یکشنبه عصری خونه مامان بودم که همسری تماس گرفت حال دخترمون رو بپرسه که گفتم خوب نیست... اونم گفت براش تخم مرغ بشکنید... منم سریع یه تخم مرغ برداشتم و مراسم تخم مرغ شکنی را با همکاری مامان و خواهری انجام دادیم.. تخم مرغ سر اسم فرد خاص شکست و به جان خودم دخترم از این رو به اون رو شد...ناگفته نمونه خواهری هم 70 تا حمد به آب خوند و داد دخترم خورد... الان دختر گلم حالش کمی بهتر شده و شب راحت خوابید و گذاشت من بعد از 5 شب بیداری یه کم بخوابم..
عصر پاشدم آژانس گرفتم و اومدیم خونه... دخترم یه کم خوابید و منم به کارهام رسیدم و برای شام هم شنسیل مرغ درست کردم با سیب زمینی سرخ شده و گوجه سرخ شده و .... همسری اومد دوش گرفت و شام خوردیم و من سریع جمع و جور کردم و خوابیدم..
واسه همین دیروز سر حال تر بودم و تونستم جلسه رو به خوبی مدیریت کنم... در این بین ارتقایی که مدت ها بود منتظرش بودم هم اومد و خیلی خوشحال شدم... ظهر که همسری اومد دنبالم من خیلی خوشحااااااااااال بودم... چون ما شب عید94 اومدیم خونه جدید کولر هنوز نخریدیم که همسری گفت سوال کرده و گفتن چون فاصله تون با پشت بام کمه پس کولر کوچیک هم جواب میده... منم گفتم نه..!! اگر قراره کولر بخریم یه کولر درست و حسابی بگیریم و اگر هم قراره کولر کوچیک بگیریم اصلا نگیریم بهتره... بالاخره ما چند سال قراره اینجا زندگی کنیم.. حداقل پولمون رو دور نریزیم..
بعد من در مورد ارتقام صحبت کردم و همسری از این رو به اون رو شد و با من قهر کرد و همش سعی میکرد با گفتن کلمات و جملاتی که میدونست من بهشون حساسیت دارم دلم رو بسوزونه...
منم پا شدم برای شام خورشت کرفس با ماهیچه درست کردم که فوق العاده شد برای ته دیگ برنجم هم سیب زمینی گذاشتم که همسری خیلی دوست داره تازه تردش کردم که بیشتر دوست داشته باشه.. ولی اصلا حالش خوب نشد.. حتی تشکر هم نکرد و با همون قیافه فقط خداحافظی کرد و رفت سر کار...
منم پاشدم جمع و جور کردم و نمازم رو خوندم و دوش گرفتم و با قلبی پر از اندوه خوابیدم...
خوب من انتظار داشتم خوشحال بشه ... یا حداقل بگه مبارک باشه و اگر هم نگفت دیگه قهر نکنه...
برای همین دیگه تصمیم گرفتم در مورد افزایش حقوق و ارتقا و ... حرفی نزنم... و این مسائل رو مثل راز توی سینه ام حبس کنم..
خوب از اونجایی که من پنهانکار نیستم و دوست دارم همه چی رو به همسری بگم برام سخته... ولی به عواقبش نمی ارزه.. تازه من دارو ندار حقوقم رو توی خونه خرج میکنم... و از تمام پس اندازهام همسری خبرداره.. ولی متأسفانه رفتارش توی این زمینه مناسب نیست...انگار بعد از این همه سال زندگی من رقیبش هستم.. و نباید از من کم بیاره...
مهم نیست این هم شد یه تجربه مهم که لزومی نداره همه چیز رو به همسری بگم...

  • زهرا مهربون

نظرات  (۳)

سایت خوب و پرمحتوایی دارین
پاسخ:
سلام
ممنون
دقیقا زهرا جان منم به عنوان دوستی که فکر میکنم ازت بزرگتر و باتجربه تر باشم(59 ای ام و 12 سال سابقه )بهت  میگم بهتره همسرت از تمام پس اندازت  اطلاع نداشته باشه. چون ما خانم ها آینده نگر تر هستیم و متاسفانه بیشتر مردها اینگونه نیستن
پاسخ:
سلام عزیزم
چقدر خوشحال شدم که شما هم کارمندی..
حق با شماست.. دیگه اینکار رو نمیکنم...
میدونی متأسفانه مردها هر چه قدر هم دارای تحصیلات بالایی باشن و شغل های خوبی هم داشته باشن باز هم مرد هستن و نمیشه ازشون انتظار روشن فکری داشت.. باز هم دوست دارن از خانوم ها سر تر باشن...
من دیگه حتی در مورد رفاهیاتم هم توضیح نمیدم.. چون لزومی نداره..
مرسی عزیزم که راهنمایی ام کردی..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">