کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

در اینجا روزانه های زندگیم را می نویسم

آخرین مطالب

دختر عمه

يكشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ۰۸:۵۷ ق.ظ

هفته گذشته دوشنبه دختر عمه ام برای نوه اش نذر سفره صلوات گرفته بود و ما هم رفتیم... از در و دیوار آدم درمیومد از بس شلوغ بود... ولی جالب اینجاست که وقتی ما رو دعوت میکرد میگفت: کسی نیست...!!! خودمونی هستیم.. خوش گذشت ...

روز سه شنبه رو مرخصی گرفتم تا مثلا خیلی خوب استراحت کنم.. عصرش با دخترم و همسری رفتیم بیرون و من 4 تا النگوی آینه ای دخترم رو دادم و سرش هم  پول گذاشتم  به جاش دو تا النگوی پهن پروانه ای براش برداشتم که عالی شد... تمام خیابون ها جشن و شادی بود و مردم شربت و شیرینی پخش میکردن.. منم یه کم شربت به دخترم دادم نمیدونم از اون شد یا از آلودگی هوا که دخترم شبش مریض شد..

البته شب چهارشنبه همسری و بابا خونه پسر عمه ام جشن نیمه شعبان شام دعوت داشتن که رفتن اونجا و منم رفتم خونه مامان... مامان هم سرماخوردگی داشت.. البته دکتر بهش گفته بود آلرژی فصلی هست ولی بیماری بسیار بدیه...

شب که برگشتیم دخترم تا صبح بدخواب شده بود و از روز چهارشنبه رسما بیماری آغاز شد.. شبش ساعت یک مجبور شدیم ببریمش کلینیک تخصصی شبانه روزی کودکان همون جا براش آمپول زدن..(مادرش فداش بشه).. برگشتیم باز هم بیقراری کرد .. الان دقیقا 5 شبه که من درست نخوابیدم تا چشم هام گرم میشه گریه میکنه و میگه مامان.. هر چی هم دارو هاش رو میدیم انگار نه انگار اصلا خوب نمیشه... هیچی نمیخوره .. قبلا یه ذره شیر میخورد اونم دیگه نمیخوره...اینقدر حالش بده که براش سلامتی اش نذر قربانی کردم برای امام زمان (عج).. انشاءالله سر ماه بگیریم..

حالا قراره فردا دوباره ببریمش دکتر خودش شاید با تشخیص و داروهای اون خوب بشه...

جمعه شب ساعت 10 خواهری زنگ زد که خونه اون یکی دختر عمه ام هستن و فوت شده...

ایشون مادر دو شهید و همسر شهید و خواهر شهید بودن... خیلی سال بود که میگفت دلم برای بچه هام تنگ شده و میخوام برم پیششون.. دلم برای حاج آقا تنگ شده...و ..

حاضر شدیم و رفتیم دیدیم دارن شام میارن نیم ساعت نشستیم و من شام نخوردم ولی همسری مردونه به اجبار بابا و سایرین خورده بود...

من شنیدم که همیشه میگن وقتی متوفی اعمالش خوب باشه حاضرین اکثرا لبخند میزنن و خیلی گریه نمیکنن.. راست بود میدونید همه گریه میکردن و ناراحت بودم ولی انگار همه آرامش داشتن و مطمئن بودن که جاش خوبه و خیالشون راحت بود... من این مورد رو توی چند تا مراسم حس کردم... حتی الان هم اصلا احساس نمیکنم فوت شده... انگار زنده اس و پیش ماست..

دیروز هم مراسم تشییع جنازه بود که من ساعت 9 رفتم و از اونجا که کسی نبود بچه رو نگه داره دخترم رو با خودم بردم که همه دعوام کردن و گفتن بچه کوچیک سر خاک نمیبرن...

خلاصه اول رفتیم خونش و آوردنش اونجا و بعدش همه رفتن بهشت زهرا و من برگشتم خونه با همسری ... دخترم خیلی داغونه... مامان اینا که برگشتن دخترم رو تحویل دادم و اونا با خودشون بردنش برای ناهار و من برگشتم اداره...

بعد از اداره رفتم خونه مامان دیدم همه حالشون خرابه مامان که مریضه... خواهر دومی هم مریض شده.. و اینقدر دخترم گریه و بی قراری کرده بود که هیچ کس هیچی نتونسته بود بخوره و مونده بودن گرسنه...

ساعت 4 و نیم رفتیم مسجد برای ختم و من 6 بلند شدم چون دخترم داشت بی قراری میکرد..

اومدیم خونه و یه کم کنارش خوابیدم و اونم 5 دقیقه میخوابید بعد گریه میکرد دوباره میخوابید..

نیم ساعت بعد بلند شدم و تمیزکاری کردم و جارو کشیدم و برای ناهار امروز هم استامبولی درست کردم که محشر شد و همسری اومد شام خوردیم و باز هم تا صبح همون آش و همون کاسه...

امروز 8 و 15 دقیقه ساعت زدم و دیروز 8 و نیم..!!!

بدبختانه دم صبح و وقتی میخوام بیام سر کار تازه خواب میافته و من از زور خستگی انگار داره روح از کالبدم جدا میشه...

نمیدونید به چه وضعی میام سر کار.. خدا همه مریض ها رو شفا بده دختر من رو هم شفا بده..

واقعا سلامتی نعمت بسیار بزرگیه که قدرش رو نمیدونیم..

این هفته هم پر از جلسه هست... و باید کلی دعوت نامه بزنیم برای روزها و ساعات متوالی...



  • زهرا مهربون

نظرات  (۱)

زهرا جان برای سلامتی دخترت دعا می کنم ایشالله خدا شفاش بده و تو دوباره شاد و پر انرژی بنویسی
پاسخ:
سلام عزیزم از لطفت ممنونم...
برای دوست و همکارم که داره طلاق میگیره هم خیلی دعا کن گلم..
مرسی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">