کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

در اینجا روزانه های زندگیم را می نویسم

آخرین مطالب

سیب زمینی

دوشنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۴، ۰۸:۵۷ ق.ظ

دیروز رفتیم دخترم رو برداشتیم و رفتیم خونه... اینقدر سرم شلوغ بود که نتونستم ظرف های غذام رو اداره بشورم و بردمشون خونه... خیلی خوابم میومد...! دیدم همسری میز ناهارش رو جمع نکرده و ظرف های ناهارش رو نشسته و در حین گرم کردن غذا و کشیدن تو بشقاب تمام گاز رو کثیف کرده...

خیلی غمگین بهش گفتم: ببین امروز که خونه بودی همه جا نامرتب شده و با بی حالی رفتم سراغ گاز که تمیزش کنم... همسری سریع رفت میز و جمع کرد و ظرف هاش رو شست... !! منم ازش تشکر کردم.. بعد رو مبلی ها رو کشیدم که خیلی خوشگل شدن و رفتم یه ذره بخوابم که اینقدر دخترم سر و صدا کرد که حد نداشت...

اول همسری یه لیوان شکست...(این دومین لیوانی که در این هفته شکسته میشه) بهش گفتم سر ماه باید یه دست لیوان برام بخری!! ایشون هم پذیرفت...

بعد دخترم یه تزئینی  شکست و شنیدم که همسری گفت: مامان خیلی ناراحت میشه..!!! بعد دخترم همش اومده بود توی اتاق و منو صدا میکرد!!! هر چی همسری تلاش کرد ببرتش نرفت...!!!

بعد شروع کرد کشو ها و سبد نخ و سوزن و خالی کرد...

گلدون روی پاتختی رو برداشته بود و سعی میکرد کنار من بخوابونتش....

سرم داشت از درد میترکید .. دیدم فایده نداره بلند شدم اول یه چایی برای خودم ریختم و بعدش شوع کردم به گردگیری و جارو برقی کشیدن و طی کشیدن... اصلا دوست ندارم که دخترم از الان اینقدر از دستمال و شیشه پاکن و طی خوشش میاد و همش تلاش میکنه اونها رو به زور از دست من بگیره...

بعد به همسری پیشنهاد دادم برای شام سیب زمینی و تخم مرغ درست کنم که با استقبال فراوان روبرو شد..

منم بعد از پختن سیب زمینی و تخم مرغ ها اون ها رو با شورترشی و روغن حیوانی و سس تند به همراه نون سنگک تازه تزئین کردم که عاااااااااااااااالی شد.. بعد از شام و رفتن همسری سر کار دخترم رو حمام کردم ... تازگی ها پوشک اذیتش میکنه و دیشب زیر چسب هاش براش پودر بچه زدم تا آروم شد و خوابید... مای بیبی اصلا بهش نمیوفته و فقط مولفیکس براش استفاده میکنم.. که انگار به اون هم حساسیت گرفته...

میگن گرفتن پوشک بچه قبل از دو سالگی باعث میشه از لحاظ روحی بهش ضربه بخوره....

امروز هر کاری میکردم زود بیدار شدم نمیشد البته از 5 و نیم بیدار بودم ولی مثلا چایی درست کردم بعد خوابیدم.. همسری اومده یه کم دوباره خوابیدم... آخرش ساعت شد 7 و به زوووووووووووووور خودم رو از تخت جدا کردم و به کارهام رسیدم و اومدم اداره...

من دیگه دارم کمکی به دخترم شیر گاو میدم البته فرادما.. با یه دکتر عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی صحبت کردم گفت گاوها به دلیل خوردن نان های کپک زده شیرهاشون همه دارای آلفاکتوس هست و با وارد شدن به بدن بچه های زیر دو سال در بدن ماندگار میشه و و در بزرگسالی و تولید نسل آینده به صورت مشکلات و بیماری های ژنتیکی بروز پیدا میکنه لذا به دخترم شیرهای فرادما بدم... (کلا کارش پژوهش در همین امور هست)..

خوب من دیگه برم به کارهام برسم..


  • زهرا مهربون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">