کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

در اینجا روزانه های زندگیم را می نویسم

آخرین مطالب

کادو

سه شنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۳، ۱۱:۵۹ ق.ظ

امروز رئیس محترم تشریف آوردن و من هدیه شون رو دادم (بدون کاغذ کادو) فرصت نشد...!!! ایشون هم همون جا در جعبه رو باز کردن و بسیار مسرور شدن...!!!

برنامه های کاری جدیدم رو گرفتم و همش دارم فکر میکنم بازم اداره مثل پارسال کمک هزینه خرید عید بهمون میده یا نه؟؟؟ خدا کنه بده... چون من به شخصه چند تا چک ناقابل رو تو اسفند باید پاس کنم...

دیروز به دوستان محترمی که به من بدهکارن پیام دادم و خواهش کردم اگر میتونن تا آخر اسفند ماه تسویه کنن و اگر نمیتونن حداقل یه مقداریش رو جور کنن بدن منم به زخم زندگیم بزنم... والا....

اصلا پاسخ ها امیدوار کننده نبود و مبالغ مد نظرشون  بسسسسسسسسسسسسسسسیار ناچیز... ولی گفتم اشکالی نداره... از هیچی که بهتره...

دیروز بعد از رفتن خونه اینقدر خسته بودم که بعد از انجام کارهام یک ساعت پیش دخترم خوابیدم و بعد با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم... من وقتی یهو از یک خواب عمیق بیدار میشم... حالت تهوع به هم دست میده و سرم منگ میشه... دیدم بله همسری در حال مطالعه هستن...!!! منم چایی درست کردم و با هم نوش جان کردیم و لباس ها رو از ماشین درآوردم پهن کردم و شام مغز درست کردم که عااااااااالی شد..

البته دیروز از فروشگاه اداره قند، ماست، سوسیس(برای روز مبادا)، دنت توت فرنگی برای دخترم که طبق معمول لب نزد و خوش به حال همسری شد... دوغ و ... گرفتم.. من همش میخوام نرم فروشگاه ولی نمیشه... دیروز رفتم کاغذ کادو بگیرم نداشت منم وسوسه شدم خرید کردم.. البته نیاز داشتیم ولی ضروری نبود...!!

خلاصه میز چیده شد و همسری با اشتیاق تمام نشستن و میل فرمودن... کلا غذاهای خوشمزه رو خیلی دوست داره ولی بد غذا نیست واگر یه روز نتونم غذای خوب براش درست کنم  غر نمیزنه و با متانت تمام هر چی که جلوش بذاری میخوره... (من واقعا به خاطر این شخصیتش ازش سپاسگزارم...)

بعد از شام همسری رفت سر کار و منم یه خورده با دخترم بازی کردم و به کارهام رسیدم و دخترم رو خوابوندم و ناهار امروزم رو آماده کردم و میز صبحانه رو چیدم و خوابیدم...

خواب دیدم رئیسمون تو جاده به دلیل صحبت با موبایل تصادف کرده و فوت شده... مراسمش بود... شلللللوغ.. مادرش فریاد میکشید و گریه میکرد ... اصلا یه وضعی منم همش گریه میکردم و میگفتم مگه میشه؟؟؟ با صدای اذان صبح بیدار شدم... ولی هنوز صداها و نگرانی خودم تو وجوم انگار مونده... البته توی خواب دیدن فوت کسی نشانه انجام عمل خیر توسط اون فرد و نوشتن عمر دوباره است...

این قتل عام داعش واقعا وحشتناکه... الهی خودشون و نسلشون از روی زمین پاک بشه... خدا لعنتشون کنه کجا اسلام همچین دینی هست؟؟ پیامبر ما پیامبر مهربانی ها بوده و هست ...

من فکر میکنم اینا از نسل بنی عباس و بنی امیه خونخوارن که اینطور بیرحم هستن...

در روایات هست... در آخر زمان سفیانی خارج میشود (آدم یا گروه خیلی سنگدل و خونخوار ) و امام زمان (عج) ظهور می فرمایند.... به نظرم داعش همون سفیانی هست...امیدوارم خداوند نابودشون کنه... خدا به ما و نسل ما رحم کنه...

پروردگارا از ما و نسل ما  دشمن خودت و اهل بیتت (ع) قرار نده.... الهی آمین


  • زهرا مهربون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">