کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

در اینجا روزانه های زندگیم را می نویسم

آخرین مطالب

خونه مبارکی

شنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۳، ۰۱:۱۳ ب.ظ

چهارشنبه همسری اسمس داد بابا تماس گرفته گفته بعد از شام میخوایم بیایم خونه مبارکیتون.... منم گفتم نه بگو فرداشب شام بیان... عصرش لیست خرید رو به همسری دادم و ایشون زحمت کشیدن و تدارکات لازم رو مهیا کردن و منم دست به کار شدم... .واقعا با یه بچه کوچولو مهمون داری کار سختیه به خصوص که من دست تنها هستم و کلا همسری اصلا در هیچ زمینه ای کوچکترین کمکی نمیکنه... تازه بهش میگم برو اونطرف تر که زیرتو جارو بکشم ناراحت میشه...!!!
البته یه همایش هم از طرف استانداری دعوت داشتیم با عنوان نقش زنان در پیروزی انقلاب اسلامی که جدای از بخش تقدیر از مادر دو شهید که فرزندانش بر اثر شکنجه رژیم شاه به شهادت رسیده بودن و فضای سنگینی داشت و کلی گریمون گرفته بود یه بخش دیگرش از یه دکتر مشاوره رفتار درمانی زوجها عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی دعوت شده بود که برامون صحبت کنه که واقعا عااااااااااااااااااااااااااالی بود... و به ما خانوم ها نکته های خیلی خوبی رو در مورد همسرداری آموزش داد.

پنج شنبه صبح  در حین انجام کارهام اول با دوستم صحبت کردم و مباحث مشاور رو بهش گفتم که اون هم تو زندگیش به کار ببنده و بعد رئیس محترم تماس گرفت که بیاید اداره کارهاتون رو تحویل بدید... منم عذرخواهی کردم و نرفتم!!!

واقعا نمیتونسم... هم مهمون داشتم و هم جایی رو نداشتم که دخترم رو اونجا بذارم... لذا با آرامش خاطر به کارهام رسیدم... خانواده همسر من بر خلاف خانواده خودم خییییییییییییییییلی زود میرن مهمونی... بنابراین تا دخترم خوابید زودی دوش گرفتم و آماده شدم و دخترم رو هم آماده کردم... نزدیک غروب مادرشوهری اومد و کلی براخونه جدیدمون ذوق کرد... برام سوفله خوری به همراه پول نقد آورد و خواهر شوهری هم کریستال و یه عروسک برای دخترم...

و همون جا علام کردن که همسری داره دایی میشه...!!!! هورررررررررررررررررررا!!! دیدم چند روز پیش که به خواهرشوری تماس گرفتم خابالو و بی حوصله بود .... بله!!! حالا قراره یه روز برم ببینمش...

تازه پسر عموی همسرم هم بعد از 12 سال داره بچه دار میشه... برای این هم خیلی خوشحال شدم چون همیشه براش دعا میکردم....

مهمونی با خوبی و خوشی برگزار شد و طبق معمول غذاها باب میلشون بود... طوری که پدرشوهرم از بس میگفت خوشمزه اس و نوش جان میکرد صورتش قرمز شده بود و نفسش بالا نمیومد و ما کلی نگرانش شدیم...!!!

یه مورد که من رو ناراحت میکنه اینه که من هیچ وقت خانواده همسر رو با خانواده خودم فرق تذاشتم و خیلی بهشون محبت کردم.. یعنی اصلا اینقدر که اونا رو دعوت میکنم پدر و مادر خودم رو نمیگم... همش میگم خونه پسرشونه امید دارن... ولی همسری اینطوری نیست و اصلا با خانواده من رفتارهای خوبی نداره... مثلا اگر دخترم به پدرم بگه بابا میگه چرا میگه بابا؟؟؟ ولی وقتی به پدر خودش میگه بابا ذوق میکنه!!! من از این اخلاق ها ندارم ولی اون براش خیلی مهمه...

دیروز هم سر این موضوعات و موارد مشابه دیگه و عدم همکاریش تو کارها یه کم ازش گله کردم... باورم نمیشد  مثل همیشه طلبکار بود... تو این همه برو بیاهای من یه کاسه جا به جا نکرد... هیچی... فقط نشسته بود و تلوزیون نگاه میکرد... یعنی دخترم کنارش بازی میکرد میگفتم همسر جون....حواست بهش باشه من دستم بنده .. میگفت خودت ببا من دارم فیلم نگاه میکنم...!!! خیلی سختمه... یعنی الان قلبم داره از غصه کنده میشه... میدونم فکر کردن به گذشته فایده نداره... ولی آدمیزاده دیگه... گاهی مثل الان  ذهنم داره باز ولگردی میکنه...

من خیییییییییییییییییییلی دوستش دارم...

 مهم نیست... این نیز بگذرد..

 جام می و خون دل هر یک به کسی دادند .... در دایره قسمت اوضاع چنین باشد...

همیشه مادر شوهر و پدرشوهر به همسری میگن خوش به حالت خیلی شانس آوردی که همچین خانومی گیرت اومد همه چیز تمومه... به قول خودشون...خوشگل -خانواده دار- تحصیل کرده- کدبانو - کارمند- مهربون- مهمون نواز-خوش سر و زبون- اهل احترام و دل جویی و دهن قرص و ....همیشه میگن والا ما خونه دارها همیشه یه جای کارمون میلنگه تو چه طور به همه کارات میرسی و اینقدرم مرتب و منظمی؟؟؟ و باز هم ایشون سکوووووووووووووووووووووووت و نگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگاه... همین...بهش میگم لااقل وقتی از من تعریف میکنن تو هم یه چیزی بگو.... میگه چی بگم؟؟؟ و بعد سکککککککککککککککوت!!!!

هم اکنون دلم بسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسیار گرفته...

همش میگم یعنی میشه الان یهو بیاد اداره... یا برام یه کادوی کوچیک بگیره.. یا بهم زنگ بزنه یا حتی پیامک بده؟؟؟ ولی میدونم هیچ کدوم از این اتفاق ها نمی افته....

الان یکی از این کتاب فروش های سیار که کتب نشریات رو میارن ادارات اومد منم دو تا کتاب قصه و رنگ آمیزی برای دخترم برداشتم و کتاب زنان مریخی و مردان ونوسی رو که بارها از دیگران گرفته بودم و خونده بودمش رو خریدم که دیگه مال خودم باشه یه دور دیگه بخونم شاید به جایی برسم... توی خونه هم مدام کتاب های جلب رضایت شوران... چگونه شوهر خود را راضی نگه داریم؟؟ مردان جذب چه زنانی میشوند؟؟؟ چگونه به شوهرتان محبت کنید؟؟؟ چگونه مجذوب شوهر خود شویم؟؟ رازهایی درباره مردان... نکات مهم در شوهر داری و ... رو خوندم و دارم میخونم... خدایش من همش در حال کتاب خوندن و مشاوره رفتنم ولی نمیدونم چرا هیچ تغییری حاصل نمیشه... تا وقتی که مهربونم و طبق روال کارهامو میکنم و اصلا حرفی نمیزنم ایشون هیچ عکس العملی ندارن و سککککککککککککوت و تلوزیون نگاه میکنن...اما وقتی خسته میشم و ازش کمک میخوام... ناراحت میشه و قهر میکنه....و میگه من همینم که هستم...

(ولی خداییش ایشون خریدهای بیرون رو انجام میدن) خودش نعمت بزرگیه..

خداوند به همه ما و به خصوص به من روحیه و توان بالا و صبر جمیل عنایت کند.... انشاءالله

دیشب بابا تماس گرفت و برای امشب دعوتمون کرد و گفت عمو بزرگم اونجان... گفتم همسری نیست ولی من و دخترم میایم... حالا شایدم عصری حوصله ام نگرفت و برگشتم خونه... معلوم نیست...

هیچ حالم خوب نیست و اصلا دست و دلم به کار نمیره...


  • زهرا مهربون

نظرات  (۱)

  • جواد جوادی
  • عشق خداوند

    88 - هر که ذره ای و لحظه ای از عشق خداوند را به خودش درک کند بی تردید از شرم می میرد و آرزوی نابودی می کند! و تا اینگونه نمیرد و فناجو نشود دیدارش نمی کند! « به یاد آور که آرزوی مرگ می کردی قبل از آنکه او را دیدار کنی حال آنکه دیدارش کردی.» قرآن- و اینست که گفته شده تا آدمی نمیرد پروردگارش را دیدار نمی کند. و این موت اگر نفسانی و وجدانی باشد بمراتب بهتر و برتر است به لحاظ استحقاق دیدارش!

    از کتاب" عقل الهی " استاد علی اکبر خانجانی

    لینک دانلود :

    http://d01.megashares.com/dl/8gWEFxW/aghle%20elahi.zip




    عشق زناشویی

    عشق زناشوئی با اینکه برای ھر یک از طرفین ، حسّ کاملاًٌ منحصر بفردی دارد ولی ھر دو از
    این عشق یک توقع دارند و آن مریدی محض طرف مقابل است .
    ١٣ - عشق دارای ذاتی زنانه است زیرا زن را زن تر می سازد و مرد را ھم زن صفت می کند . این
    بدان معناست که عشق زناشوئی ذاتاً یکطرفه است یعنی از سوی مرد به زن است . مگر اینکه
    زن ھم عاشق شده باشد که البته امری بس کمیاب است .

    --------------------------------

    از کتاب " حق بودن " استاد علی اکبر خانجانی ص
    پاسخ:
    سلام
     ممنون از راهنمایی ها و مطالب ارزشمندی که معرفی کردید..

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">