کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

در اینجا روزانه های زندگیم را می نویسم

آخرین مطالب

27 اردیبهشت ماه ...!!!

شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۰۳ ب.ظ

27 اردیبهشت ماه روز روابط عمومی مبارک باد...


خوب از تعریف های قبل میگذرم چون نه حالش رو دارم ...نه اصلا یادم هست که چی شده....!!!

چهارشنبه برامون از طرف استانداری مراسم گرفتن که استاندار تشریف نیاوردن و بعدش از این همه اداره و سازمان کمیسیون محترم فقط 3 نفر رو انتخاب کرده بودن که اصلا هم عادلانه نبود و همه هم ماشاءالله برادران محترم بودن... با اینکه توی استان تنها 5 نفر روابط عمومی خانم هستیم  و خداییش کار میکنیم انگار نه انگار... حداقل می تونستن یه تقدیر داشته باشن ... اونم از پارسال که قرار بود یه مبلغی رو مدیران برای روابط عمومی ها واریز کنن که مال من اینقدر کش داده شد و انقولت آوردن سرش که گور و گم شد و رفت پی کارش ...

بعد نوبت به عکس یادگاری که رسیده برادران حتی اجازه به ما ندادن که توی عکس باشیم تمام سن رو اشغال کردن و عکس گرفتن....


مردسالاری تا چه حد آخه؟؟؟؟
البته من و سایر بانوان مدیر روابط عمومی کلی اعتراض کردیم ولی چه فایده واقعا؟؟؟؟

هیچ کس به حرف هامون گوش نداد....



این برادران محترم برخی هاشون جون به جونشون هم کنی باز خودبرتر بینی دارن ... و جالبه اکثرشون توی خونه هاشون زن ذلیل هستن.. واسه همین وقتی میان بیرون واسه جنس مونث قلدری میکنن...


مثلا همکار اتاق کناری من از نوع زن ذلیل به شمار میره... توی خونه مدام خانومنش میزنه توی سرش واسه همین اداره که میاد فکر میکنه رستم دستانه... همش میخواد آدم رو ضایع کنه... جالبه که زن هراسی هم داره... یه بار بیخودی داشت شاخ و شونه میکشید من جدی باهاش حرف زدم ساکت شد...!!!!!ا

الله اکبر.... اینا دیگه کی هستن؟؟؟؟؟؟

بعضی ها فکر میکنن باید کمبودها و عقده هاشون رو سر این و اون خالی کنن....

اما همکاری دیگه که توی خونه اقتدار دارن توی اداره هم بسیار معقولانه تر رفتار میکنن و مردهای متین و با شخصیتی هستن...



پنج شنبه :

عصری با دخترم رفتم بازار و براش رو تشکی و روبالشی به سلیقه خودش سفید برفی با هفت کوتوله گرفتم با پارچه دستمال آشپزخونه و یه چادر مجلسی توخونگی گل درشت نقره کوب... بعدش هم رفتم یه قابلمه خوشگل با یه شیرجوش بزرگ گرفتم و سر راه هم توت فرنگی و بلال خریدیم و اومدیم خونه... برای شام خورشت قیمه گذاشته بودم...با ته دیگ سیب زمینی...


جمعه:

برای ظهر کله پاچه گذاشتم و دم ظهر مامان و بابا اومدن خونمون و برای من یه بلوز خوشگل و برای دخترم ساپورت آوردن و رفتن...عصرش رفتیم پارک و من دوست پارکم رو دیدم و کلی با هم تعرررررررررررررررررررررررریف کردیم.... بیشتر جمعه به دوختن دستمال آشپزخونه و روتشکی و رو بالشی دخترم گذشت...


امروز هم هیچ حوصله کار کردن نداشتم و ندارم... با همکارم رفتیم خرید و من یک عدد سینی استیل گرد متوسط گرفتم ... پلاستیک با ضخامت متوسط برای دوخت پارچه آبگیر آشپزخونه گرفتم با یه رویه اوپن برای آشپزخونه... (یه رنگ شاد)...

خیلی بده وقتی کلی زحمت بکشی و در نهایت کسی قدر زحماتت رو ندونه...

ما روابط عمومی ها یه سال زحمت میکشیم تا یه روز دیده بشیم...

والا اونایی که کاری نمیکنن و راحت میگردن براشون بهتره.. چون ما و سایرین یکسانیم...

درسته من خدا رو در کارهام درنظر میگیرم ... ولی خیلی زور داره وقتی حق آدم ضایع بشه...






  • زهرا مهربون

نظرات  (۲)

  • محمد محمدیان
  • ان شالله همیشه سرحال و شاد باشید .
  • محمد محمدیان
  • 27 اردیبهشت بر شما مبارک *
    پاسخ:
    سلام
    ممنونم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">