کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

در اینجا روزانه های زندگیم را می نویسم

آخرین مطالب

درخواست

سه شنبه, ۳ آذر ۱۳۹۴، ۱۱:۵۸ ق.ظ

خوب یادم رفت بگم که پنج شنبه گذشته برای ناهار دوستم رو دعوت کردم خونمون... همون که در حال طلاق و طلاق کشی بودن و حالا با آتش های زیر خاکستر با هم زندگی مینمایند... خوب همسر دوستم رفت دنبال خانومش و بعدش رفت دادگاه و تعهد داد که دیگه دوست من و اذیت نکنه و اینکه دیگه پدر و مادرش خونه شون نیاد...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

البته به نظرم این آغاز یه جنگ نرم بود چون همسر دوستم هم به تلافی عروسی خواهر خانومش نرفت... اصلا ارتباطی با خانواده دوستم نداره و کلا با کسی ارتباط ندارن...

یه بار همسر دوستم تصمیم گرفته بوده پسرش رو ببره مامانش ببینه که دوستم آنچنان مخالفت نموده و داد و هوار راه انداخته که همسایه طبقه پایین اومده بالا و ....

خوب من این رفتارها رو هرگز تأیید نمیکنم... و به خودش هم گفتم حداقل توی خونه جدیدی که شوهرت با بدبختی برات تهیه کرده مثل خونه قبلی ات رفتار نکن و آبروداری کن... آدم باید سر شکسته اش زیر کلاه خودش باشه...و اینکه با داد و هوار کاری پیش نمیره... بدتر آدم پیش شوهرش شخصیت بدی پیدا میکنه....در و همسایه هم آدم رو به چشم یه فرد محترم نگاه نمیکنن...

خلاصه چون دوستم و شوهرش با کسی ارتباط ندارن و بالاخره ما عید رفته بودیم خونشون دعوتشون کردیم...

دوستم و پسرش صبح اومدن و شوهر ها از سر کار تشریف آوردن...

جالب اینکه پسرش هم بسیار عصبی هست و اصلا مثل دخترم آروم نیست... همش داد میزد و کارهای زشت میکرد و دخترم اکثرا گذشت میکرد و یه جاهایی هم گریه میکرد..

برای ناهار خورشت قورمه سبزی و گراتین بادمجون و کدوی حلوایی.. بورانی و سالاد و .... درست کردم و همسرش از هیچ کدوم نخورد و گفت: من فقط یک نوع غذا میخورم... والسلام...

بعد از ناهار جمع و جور کردیم و چای و میوه و تخمه آوردم و بعدش رفتن...


شب که خونه مادرشوهر بودیم پدرشوهر یه نامه از یکی از آشناهاشون برای درخواست به کارگیری در یکی از بیمارستان ها داد دستم و منم خوندم و از شدت غصه میخواست گریه ام بگیره... قرار شد من اگر تونستم یه جوری سفارشش رو بکنم بلکه کارش درست بشه... حالا موندم چه جوری سفارش کنم...!!

ولی باید سعی ام رو بکنم... طفلکی ها خیلی گناه دارن..

به همسری میگم ببین بنده های خدا به چه جایی رسیدن که دست به دامان من شدن... نه اینکه من کسی باشم ..صرفا به این خاطر که اون رئیس بیمارستان با اداره ما بسیار مراوده داره و با رئیسمون خیلی دوست هستن..

خدا خودش کمک کنه...

لطفا دعا کنید کارشون درست بشه و بتونم یه گره از مشکلات این بندگان خدا باز کنم..


یکشنبه شب بالاخره تعمیر کار محترم تشریف آوردن و ماشین لباسشویی رو درست کردن... گفت اگر بخواید قطعه جدید براتون نصب کنم 700 هزار تومن و اگر بخواید قطعه خراب شده رو تعمیر کنم 200 هزار تومن...!!! ما هم گفتیم تعمیر کن...!!!

من نمیدونم چقدر گرونی آخه...!!! در همین اوصاف مادرشوهری هم تماس گرفت یه سر میخوایم بیایم شب نشینی... شکر خدا توی خونه همه چی داشتیم... تشریف آوردن و پذیرایی شدن و دخترم کلی با عمه اش  و بابابزرگش بازی کرد و رفتن....


دیروز هم وقتی داشتیم از خونه مامان میومدیم دلم برای دخترم سوخت: طفلک یا خونه خودمون هست یا خونه مامان هوا هم سرده نمیشه رفت پارک... بهش گفتم بریم بگردیم... با اشتیاق گفت: بریم بگردیم...!!! زنگ زدم همسری برای دخترم  شیر بیاره و بیاد وایسه دم خیابون که سوارش کنیم... اومد و رفتیم یه جای تفریحی خیلی عاااااااالی که هیچ کس هم به جز باقالی و لبو فروش ها و جیگرکی و ها کبابی ها نبود... رفتیم و جیگر و بال و جوجه مهمون من سفارش دادیم روی تخت های چوبی کنار چراغ های علاء االدین نشستیم و خوردیم... در این میان اندکی هم به گربه ها غذا رسانی نمودیم...خیلی خوش گذشت... مدت ها بود اینطوری بیرون نرفته بودیم... آخر شب برگشتیم و همسری نشست پای تلویزیون و من رفتم خوابیدم...تصمیم گرفتم بیرون رفتن هامون رو بیشتر کنیم... اینطوری هم هوای سرمون عوض میشه و هم دلتنگ نمیشیم...





  • زهرا مهربون

نظرات  (۲)

  • زهرا احمدآبادی
  • امیدوارم همیشه از زندگیتون لذت ببرید

    موفق وتندرست باشید....
    پاسخ:
    سلام
    ممنونم
  • پرواز سپید
  • سلام.
    :)
    چه زندگی خوبی! خدا همه تونو برای هم حفظ کنه!
    پاسخ:
    سلام
    ممنونم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">