کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

در اینجا روزانه های زندگیم را می نویسم

آخرین مطالب

بعضی ها

دوشنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۱۷ ق.ظ

از وقتی رییس جدید اومده اینقدر سرم شلوغه که حد و حساب نداره... همش در حال تهیه گزارش و رسیدگی به ارباب رجوع ها و شنیدن گلایه ها و مشکلاتشون و  انجام برنامه ها و دستورهای جدید هستم که گاهی احساس میکنم داره از سرم دود بلند میشه...

هفته گذشته با روزمرگی های همیشه اداره- خونه- تمیزکاری- پختن و شستن و رفت و روب گذشت ... پنج شنبه و جمعه هم به بازار و گشت و گذار سپری شد... دخترم بسییییییییییییییییییار ددری هست و اگر یه روز بیرون نبریمش تا وقتی بخواد بخوابه مثل یه نوار ضبط شده مدام میگه بابا دده!!!!

شنبه و یکشنبه همسری صبح سر کار بود و من به دلیل حجم بالای کار اداره و کار خونه صبح ها به زور بیدار میشم... لذا این دو روز با سختی فراوان دخترم رو تحویل مامان جونیش میدادم و بعد میومدم اداره... شنبه بعد از اداره سریع شام گذاشتم و عصر رفتیم بیرون... من یه نیم ست داشتم که گوشواره هاش خیلی سنگین بود... یعنی مدت طولانی گوش رو پاره میکرد و من فقط مهمونی های خاص می انداختمش و همش توی خونه مونده بود... لذا روز شنبه رفتم و گوشواره هامو دادم و به جاش یه جفت گوشواره سبک آویز و یه جفت بیخ گوشی گل نگین دار برداشتم و از این کار بسیار راضی هستم...

ولی اینکه میگن خانوم ها باید خودشون رو زینت کنن یه امر بسیار مهمه... از وقتی این گوشواره های خوشگل رو انداختم حس زنانگی بیشتر در من احساس میشه...

یه همکار دارم که به نظر من اصلا شوهرداری بلد نیست.. البته این به این معنی نیست که من خیلی در این زمینه مهارت دارم...!! اما تلاش میکنم تا اشتباهات اون رو در زندگی ام به کار نبرم..
ایشون بسیار مذهبیه و من خیلی دوستش دارم یعنی به لحاظ اخلاقی و مذهبی من خیلی چیزها ازش یاد گرفتم... ولی خوب اینها ربطی به شوهرداری نداره... ایشون وقتی با همسرش مشکل پیدا میکنه و باهاش قهر میکنه توی خونه روسری و چادر میپوشه تا داغ دیدن موهاش رو به دل شوهرش بذاره..!!! اصلا به خودش نمیرسه.. موهاش رو رنگ نمیکنه... و فقط گوله میکنه پشت سرش... هر چی هم بهش میگم برو یه مدلی به موهات بده میگه نه..!! صرفه جویی میکنم و میدم حاجی (شوهرش) پایینش رو کوتاه کنه..!!! این در حالی که مشاوران و روان شناسان به این امر اعتقاد دارند که انجام کارهای نظافتی بانوان شامل اصلاح.. کوتاهی.. رنگ و ... در حضور شوران نه تنها خوب نیست که بلکه اثرات بدی رو به دنبال داره و شوهران باید یه دفعه خانومشون رو خوشگل ببینن..!!!

هر چی بهش میگم از سشوار و بابلیسی که برای عروسیت برداشتی استفاده کن .. میگه نه..!!! حوصله ندارم..!!! حاجی منو ساده دوست داره..!!!!!! در مورد رنگ مو و ... و آرایش هم همینطور میگه من قبل از ازدواج یه کرم هم به صورتم نمیزدم ...الان هم همینطوره.. مثل میت میگرده و البته شوهرش هم احترامش رو نداره....تا جایی که من یه بار با چشم های خودم دیدم حاجی یه خانوم معمولی رو که به خودش رسیده بود خیییییلی نگاه میکرد و آنچنان محوش شده بود که یادش رفت منم اونجام و دارم نگاهش میکنم... البته نگاه بد نبود.. ولی اگر خانومش به خودش میرسید حتما این نگاه انجام نمیشد.. چون اصولا مردها نگاه میکنن... ولی مردهایی که توی خونه از زیبایی خانومشون  بهره مند میشن معمولی گذر میکنن و سایرین خیییییییییییییر.!!

تا اینکه چند روز پیش که باز با حاجی حرفش شده بود و چادر کرده بود توی خونه.. بهش گفتم خجالت بکش..!!! برو موهاتو رنگ کن.. آرایشگاه برو .. به خودت برس وقتی خودت به خودت احترام نمیذاری تا قیامت حاجی هم برات تره خورد نمیکنه...

بر اساس رهنود های من و مو در آوردن زبانم... (چون تا الان هزار بار اینو بهش گفتم) بالاخره رفت رنگ خرید و باز خساست کرد و داد حاجی براش زد!! (یعنی دلم میخواد خفش کنم) صرفه جویی هم حدی داره والا... بعد دیروز شاد و خندون اومد و گفت: از دیروز حاجی خیلی بیشتر دوستم داره...!!! گفتم دیدی؟؟؟؟؟ حالا تو بیشتر به خودت برس و بدون که در امور خوشگلاسیون رموزی نهفته است که باعث میشه معجزاتی ببینی که حتی به ذهنت هم خطور نمیکنه....

من نمیدونم چرا بعضی خانوم ها از این تفکرات دارن... باباجان دوره مجردی تموم شده الان شما خانوم و مادر هستید به خودتون برسید..(البته توی خونه) ... وقتی این کارو نمیکنید حواس شوهرتون به خانوم ها و دخترهای جینگول و پینگول بیرون جلب میشه و بعد میشه اونچه که نباید بشه...

بعد میشینید میگید خائن بود و فلان و بیسار بود...!! خوب خودتون هم مقصرید... البته حساب مردهای ناپاک جداست.. من در مورد شوهرهای خوبی صحبت میکنم که با بی توجهی خانوم هاشون از راه به در میشن...

خوب میگفتم... دیروز خواهرم پیام داد که دایی میخواد بیاد منزل مبارکی تون.. منم مرخصی ساعتی گرفتم و رفتم بشور و بساب کردم و کلی هم میوه خریدم.. تا شب هم بیرون نرفتیم که بیان... ساعت 9 و 10 دقیقه شب زنگ زد که امروز بیان... همسری هم طی روزهای آتی سر کاره.. لذا قرار شد جمعه شب شام بیان خونمون..

فردا عصر هم زن عموم مهمونی زنونه داره که ما هم دعوتیم و امروز میخوام برم آرایشگاه..

جمعه این هفته نی نی دوم همکارمون به دنیا میاد ... من به جای همکارمون کلی ذوق دارم.. انشاءالله قدمش خیر باشه..

ساعت 11 یعنی الان جلسه داریم..

من برم که با آمادگی کامل در جلسه حاضر بشم...

بانوان محترم لطفا در هر شرایطی به خودتون برررررررررررررررررررررررسید...



                                                                                                                            

  • زهرا مهربون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">