کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

در اینجا روزانه های زندگیم را می نویسم

آخرین مطالب

زندگی

دوشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۳، ۰۹:۲۸ ق.ظ

زندگیمون داره با فراز و نشیب های خاص خودش طی میشه.. امروز هوا خیلی سرد شده و شکر خدا برف داره میاد...

جمعه شب به دلیل فعالیت های زیادی که انجام داده بودم اصلا جون توی بدنم نبود... لذا یه دو دو تا چهار تا کردم و دیدم اصلا نمیتونم برم سر کار.. لذا تماس گرفتم و مرخصی گرفتم و صبحش با خیال راحت خوابیدم... طفلک دخترم این چند روز که من خونه بودم تا ساعت 9 راحت میخوابید و خوشحال بود... بعد بیدار شدیم و صبحانه آماده کردم و خوردیم و بعد به همسری گفتم میخوام چادر بخرم و رفتیم خرید.. و من صاحب دو عدد چادر عبایی خوشگل شدم... البته تو ماه عسلمون در مشهد هم یه چادر عبایی گرفته بودم که خیلی خوشگل بود ولی خوب فرسوده شد و من دیگه چادرهای ساده میپوشیدم... که همسری اصلا خوشش نمیومد... منم تا روز شنبه فکر میکردم ایشون با چادر مشکل دارن که بعد فهمیدم خیر 80 درصد مشکل ایشون با مدلش بوده...

یه مدل جنس ساده برای اداره و مدل بعدی کن کن عروس فاخر برای مهمونی ها و مجالس با یک عدد مقنعه گره ای و روسری طرح کویتی (اگر اشتباه نکنم)... ترکیب ساده و گلدار برای عید...

خییییییییییییییییییییییلی چادرم رو دوست دارم.. یه حس غرور بهم دست میده... مخصوصا با دیدن برخی تیپ های موجود در جامعه بیشتر به این نوع پوشش افتخار میکنم... به واقع متوجه شدم که برخورد آقایون با خانوم های چادری بسیار متفاوت تر از سایر خانوم هاست.... چادر ارثیه خانوم فاطمه زهرا(س)... در روایات هست که ایشون وقتی از منزل خارج میشدن پارچه سیاهی رو که همون چادر امروزی بوده روی سرشون می انداختن تا اندامشون مشخص نشه... در سوره نور هم منظور از جلابیب برای پوشش خانوم ها حجابی است که از نوک سر تا پایین پا رو بپوشاند... که در این خصوص چادر بهترین پوشش و گزینه محسوب می شود...

یعنی هر چی از عشقم به چادر بگم کم گفتم... خدا رو هززززززززززززززززززززززززززززززززززار بار شاکرم که بر من منت نهاد و این پوشش رو به سر من گذاشت....

من از توی مغازه دیگه چادرم رو عوض نکردم و با همون اومدم خونه... بعد ناهار رو درست کردم و همسری خورد و رفت سر کار خودم خیلی میل نداشتم... دخترم باز داره دندون درنمیاره و اصلا لب به غذا نمیزنه...فقط شیر...

بعد از رفتن همسری یه دوش گرفتم و پیش دخترم دراز کشیدم همچین که چشمام داشت گرم میشد خانوم بیدار شدن... حالا منم خوابم به هم خورده و سرم درد گرفته ... سریع پاشدم یه چای درست کردم و خوردم... یه کم حالم جا اومد دخترم رو بردم حمام... و خونه رو مرتب کردم و کتاب خوندم و برای ناهار روز یکشنبه ماکارونی درست کردم... با ته دیگ کاهو..!!!

برای دخترم هم حریره بادام و تخم مرغ درست کردم که لب نزد منم ریختم توی ظرف غذاش و گذاشتم یخچال...

اون روز که دوستم اومد سر راه رفتیم ساندویچ خریدیم و مامان هم آش داده بود و. رفتیم خونه کلی خوش گذشت و من شام هم نگرش داشتم و براش سبزی پلو با ماهی درست کردم.. همسری خیلی ناراحت شد.. این دوستم (که همکار سابقم نیز هست) به مدت 2 ساله که از پولی قرض کرده و تا الان چیزی نداده... یعنی نداشته که بده وضعیت مناسبی ندارن.. پدرش پیر و از کار افتاده مادرش خانه دار و 6 تا بچه هستن که منزلی رو اجاره کردن... ولی میدونید خانوادش و به ویژه دوستم نمیخوان باور کنن که ندارن همش ادای آدم های پولدار رو درمیارن مثلا همین دوستم در سال چندین مانتو و روسری و کیف و کفش و ... میخره یا همش میره مشهد و قم و کربلا خوب اینا همش هزینه بره...اگر از این ریخت و پاش ها کم کنن به خدا میتونن یه خونه 50 متری بخرن بالاخره از هیچی که بهتره....هم اکنون یه خونه گرفتن یه جای خوب که ماهی یک میلیون تومان اجاره میدن در عوض فقط یک وعده میتونن غذا بخورن... اونم انواع غذاهایی که با بادمجون درست میشه... ولی باز دوستم یه کت جدید و کفش جدید خریده بود...!!!

همسری هم میگفت این دختره چتر بازه (دوستم خیلی راحته و اگر منعش نکنی شب هم میمونه) تا الان یه هزار تومن نذاشته کف دستت بگه زهرا جان اینو بگیر فعلا دستم تنگه... خورد خورد بهت پس میدم... یا میگه نمیتونه ماهی 10 تومن بذاره کنار سر سال 120 تومن بده بگه بقیشو کم کم میدم... بعد میگه با پرویی میاد میشینه تو چشم های ما نگاه میکنه...

اون موقع من همسری رو مجاب کردم که اشتباه میکنه... ولی الان که فکر میکنم میبینم بعضی حرفاش درسته...

از اون طرف یکی دیگه از دوستام (خدماتی سابقمون) خیلی اوضاع مالی نامناسبی داره ازم کمک مالی خواست منم خودم نداشتم از مامانم 2 ماهه براش قرض کردم... حالا چندین ماه گذشته... منم موندم شرمنده مامانم چون سر حرف من و اینکه گفتم خوش حسایه قرض داد... دیروز باهاش تماس گرفتم جواب نداده... بعد اسمس داده (شرمنده زهرا جون اینکه نیستم به خاطر اینه که ندارم پولتو پس بدم)

یعنی من پشت دستم رو داغ کردم دبگه به کسی کمک نکنم... اونم تو شرایط فعلی خونه خریدن و قسط ها و قرض هایی که دارم... برای همین خونمون من 12 میلیون از بابام قرض گرفتم... حالا وام و .... به کنار... خوب درسته پدر من به روش نمیاره و اصلا حرفی نمیزنه ولی خودم خجالت میکشم بالاخره هر کسی توی زندگیش هزار تا مشکل داره...

ولی واقعا دیگه هرگز به کسی کمک مالی نمیکنم... و دیگه هیچوقت از کسی برای کس دیگه ای قرض نمیگیرم... (توووووووووووووووووووووبه)

بگذریم... اینقدر حالم بده وقتی یادشون میافتم که حد نداره....

دیروز هم بعد از اداره با خواهرم قرار ذاشتیم و رفتیم خرید... برای دخترم یه دست لباس تو خونگی برای عیدش خریدم... (الهی فداش بشم خیلی قدرشناسه)

بعد هم کاهو... سیر تازه... گل کلم... فلفل دلمه ای...مغز و جیگر و دل و قلوه گرفتم... میخواستم مغز گوساله بگیرم خواهرم نمیذاشت میگفت هر چی درمیاد از گاو درمیاد...!!! جنون گاوی دارن...!!! هر چی براش توضیح دادم جنون گاوی به مغر ربطی نداره زیر بار نرفت... منم گوسفندی گرفتم...

بعد رفتیم و خواهری رو مهمون کردم فست فود با سیب زمینی که خیلی خوشمزه بود و خواهری کلی خوشحال شد....

راستی من پاداش گرفته بودم که اول تصمیم داشتم انگشتر بخرم.. ولی بعد پشیمون شدم و دو تا النگو خریدم مدل همون که بابا برام کادو آورده بود..

تصمیم دارم تا آخر سال پولی که از مامان برای دوستم قرض گرفتم رو بهش پس بدم... ولی خداییش خیلی زور داره...

دیشب به همسری گفتم میای بریم عیادت دایی ام ؟؟؟ گفت نه...!!! منم گفتم باشه حالا تا دو سه روز دیگه فکرات رو بکن بعد جواب بده...!!!

اگر نیاد خودم میرم...

همکارها هر کدوم جدا جدا برای رئیسمون به مناسبت پست جدیدش کادو گرفتن... منم دیروز براش پیراهن مردونه خریدم.. سعی کردم مارک و رنگ و جنسی براش بگیرم که غالبا می پوشه... به نظرم خیلی خوشگله.. حالا باید برم کاغذ کادو هم بگیرم و کادوش کنم...

خوب من برم به کارهام برسم...

  • زهرا مهربون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">