کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

کلبه عشق من و همسر آذریم

در اینجا روزانه های زندگی ام را می نویسم...

در اینجا روزانه های زندگیم را می نویسم

آخرین مطالب

مامانم اینا

پنجشنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۳، ۰۱:۴۸ ب.ظ

سه شنبه بعد از اداره رفتیم و از این دیوارپوش های طرح سنگ خریدیم برای آشپزخونه که همسری از رنگ کاشی هاش خوشش نمیومد... بعد رفتیم دنبال دخترم و رفتیم خونه و شروع کردیم به چسبوندن.. منم کم کم مقدمات ناهار فردا و ... رو آماده کردم ... مبلمان و عسلی ها رو دستمال کشیدم و جارو برقی کشیدم...فردا صبحش به بقیه کارها رسیدم و مرغ و پختم و بادمجون ها رو سرخ کردم و دوش گرفتم... و رفتیم راهپیمایی که بسیار عالی و پرشور بوذ ولی از اونجا که بارون میبارید حسابی گلی شدیم... برگشتیم ناهار آماده بود و مرغ ها پخته شده بودن و بادمجون جا افتاده بود سریع برنجم رو که از قبل خیس کرده بودم و آبکش کردم و با ته دیگ سیب زمینی گذاشتم دم بیافته... میز رو چیدم و همه چیز آماده بود که مامان اینا اومدن... برای دخترم و من کلی چیزای خوشگل آورده بودن... مامان و بابا برای دخترم بافت قرمز و برای من النگو و خواهرهام هم کریستال و لباس مجلسی برای من و پول و یه لباس خوشگل عشایری (مربوط به ایل قشقایی برای دخترم) آوردن... روز خوبی بود و خوش گذشت.. بعد ظهر هم پدر شوهری که دلش تنگ شده بود خودش تنها اومد خونمون که مامان اینا هم اونجا بودن... من و خواهرم هم تمام ظرف ها رو شستیم و خشک کردیم و چیدیم سر جاش و آشپزخونه مرتب شد...


امروز هم صبح پاشدم خونه رو مرتب کردم... به نظرم خونه باید همیشه مرتب و منظم و تمیز باشه چون اولا فرشته ها تو خونه هستن و ثانیا اگر مهمون سرزده بیاد خونه مرتبه و ثالثا مهم ترین دلیلم اینکه که شاید آدم رفت بیرون و عمرش تموم شد و دیگه برنگشت... خونه شلخته و نامرتب نباشه... بعد آماده شدم و دخترم بردم خونه مامان و اومدم اداره...امروز شیفت اداری ام هست با همکارهای سایر حوزه ها... منتظر رئیس هستیم و تا الان تشریف نیاوردن... هم اکنون دوست و همکار سابقم تماس گرفت که اگر کاری ندارم بیاد بهم سر بزنه... منم گفتم اداره هستم کارم تموم شد میرم دخترم و برمی دارم یه جا با هم قرار میذاریم و میریم خونه ما... ناهار هم مهمون من... گفت نه... تخم مرغ میخوریم.. منم گفتم اصلللللللللللللللللللللا ساندویچ بخوریم....!!!

رئیس محترم تشریف آوردن ولی ارباب رجوع دارن و تا الان من نشستم... گزارشاتم رو تحویل بدم...

امیدوارم زود کارم تموم بشه برم به دوستم برسم...

  • زهرا مهربون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">